تبليغاتX

سُبحانَکَ يالااِلهَ الاّ اَنت الغَوث الغَوث خَلِّصنا مِنَ النّار يا رَب

دوستی
دوستی

آرزو ( دست نوشته ام)

سلام دوستای گلم بعد از مدتها زدم تو کار شعر ، آخه یکی از دوستای عزیزم

 شاعره  واسه همین کمال همنشین در من اثر کرد .

امیدوارم ارزش خوندن داشته باشه .

 

 

آرزو

 

دیگر از این همه تنهایی

این همه بی رنگی

این همه غم وسکوت

خسته شدم ...

کاش می شد که پری داشتم و

وقت و بی وقت آن را

می گشودم ...

تا بگریزم از این غم ، تنهایی و سکوت

با همه تاب و توان اوج گیرم ز زمین

همچنان می رفتم ...

تا به جایی که کسی منتظر است

تا مرا محکم و محکم در آغوش کشد

و در این آرامش

بشکند در من

غم ، تنهایی و سکوتم را ...

 

 

منتظر نظرات شما هستم. یادتون که نمی ره .... !!!

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 15:6 توسط سعید |

شـــب پرســتاره می خوام ( دست نوشته ام )

                      شـــب پرســتاره می خوام

شبها وقتی که دلم می گیره خودمو یه جایی می رسونم که سقفی بالای سرم نباشه

دراز می کشم و به آسمون خیره می شم

دنبال یه آسمون پر ستاره می گردم ، دیدن ستاره ها خیلی آرومم می کنه

امشبم از اون شبهاست...

یه جورایی دلم گرفته البته یه کمم دارم خودمو لوس می کنم

رو پشت بوم دراز کشیدم و به آسمون خیره شدم

ولی هر چی به چشمام فشار آوردم که ستاره هارو ببینم، نشد که نشد

چند تا ستاره به زور دیده می شدن

اما وقتی یه لحظه غافل می شدم دوباره پیدا کردنشون مکافاتی بود

دلم لک زده بود واسه اون شب که تو جاده حرکت می کردم

شبی که آسمون پر از ستاره بود تا چشم کار می کرد ستاره بود

میلیاردها ستاره که دیدن چند تا از اونا توی شهر واسه آدم خیلی دردسر داره

شبی که حتی به خاطر دیدن ستاره ها تو جاده چراغ های ماشینو هم خاموش می کردم

یه مسیر فرعی بود که هیچ چراغی اونجار روشن نبود

جز نور ماه و ستاره ها ...

الان خیلی وقته که نمی تونم چشم و دلمو از دیدن ستاره ها سیر کنم

دیدن سیل عظیمی از ستاره ها الان واسم شده آرزو ...

دلم واسه کویر تنگ شده

آخه اونجا بهترین جا واسه رصد ستاره هاست

گاهی وقتا از خودم و همه آدما بدم میاد

آخه برای اینکه خودمون در راحتی به سر ببریم

خودمونو از دیدن چه نعمتهایی محروم می کنیم

آرامشی که دین آسمون بهم میده وصف ناپذیره

مثل این می مونه که رو آب دریا دراز بکشی و با امواج دریا به اینطرفو اونطرف بری

من که همچین حسی دارم ...

 

نظر که یادتون نمیره ... ؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 18:21 توسط سعید |

قطره تنها (دست نوشته ام)

قــطره تنــــــها

 

 بازم صدای غرش دیگه ای به گوش می رسه

دوباره قراره زندگی مجددی شروع بشه

زندگی ای که فقط چند لحظه دوام داره

قطره های بارون از آسمون می بارن

و بعد از چند لحظه ، زندگی خودشونو به رودخونه می بخشن

رودخونه هم دریا میشه و دریا هم اقیانوس

و همچنان این چرخه زندگی تا آخر دنیا ادامه داره

ولی اینبار قراره یه اتفاق دیگه ای بیفته

دو تا قطره بارون عاشق هم شدن

اونا نمی خوان به راحتی زندگیشونو فدای رودخونه کنن

اون دوتا می خوان با هم باشن و تصمیمای مهمتری واسه زندگی دارن

به محض رها شدن از چنگال ابر مسیرشونو عوض می کنن

هر دو قوی و شاداب هستن و پر از عشق و عاطفه

می خوان کنار هم زندگی کنن

و اگه قراره زندگیشونو فدای کسی کنن

دوست دارن اون کس یکی از خودشون باشه

هر دو زلال و صادقند به دور از دروغ و آلودگی

مدتی رو با هم می گذرونن

قطره عاشق سعی داره به معشوقش بفهمونه که خیلی دوستش داره

تا حدودی هم موفق شده

اونا از کنار هم بودن خیلی لذت می برن

ولی یه روز . . .

دوباره آسمون غرش می کنه

یه قطره بارون که از بقیه جدا افتاده

میاد و یه راست کنار دو تا قطره بارون می افته

قطره عاشق دیگه توان مقابله با اونو نداره

خیلی ضعیف شده

چند وقتیه که زندگیشو فدای معشوقش کرده

ولی قطره بارون جدید هم تر و تازه است و هم قوی تره

واسه همین به راحتی قطره عاشقو از میدون به در می کنه

و معشوقشو می دزده

البته مثل اینکه معشوقشم بی میل نیست که با اون بره

قطره عاشق چند روزی مثل دیوونه ها دنبال معشوقش می ره

ولی نمی تونه پیداش کنه

تصمیم میگیره به مسیر زندگی عادی خودش برگرده

چند روزی میره ، میره و میره

تا اینکه با دریا می رسه

به آسمون یه نگاه می کنه

آهی می کشه

و خودشو به امواج دریا می سپاره . . .

 

نظر یادتون نـــــــــــــــــــره . . . ؟

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 14:21 توسط سعید |

طرح قرآنی

 

طرح قرآنی برای ماه مبارک رمضان

 

سلام دوستای گلـــــم ، می خوام یه طرح قرآنی راه بندازم واسه ماه رمضان

 از اول ماه رمضان شروع می کنیم و تا آخر ماه هم وقت داریم ختمش کنیم و ثوابشو برای

آمرزش گناهانمون و از همه مهم تر سلامتی امام زمان (عج) تقدیم کنیم .

 

نحوه شرکت در این طرح

 

هر کسی دوست داره تو این طرح شرکت کنه تو نظرات همین پست اعلام کنه و

 تعداد جزء ای رو که می خواد بخونه مشخص کنه منم بعد از اینکه همه اعلام آمادگی کردند قرعه کشی می کنم و بهتون خبر می دم که چه جزءای یا جزءهایی رو باید بخونین . خوب تعداد دفعاتی که قرآن دور میشه بستگی به همین حضور داره مثلا ممکنه 12 نفر شرکت کنند و هر کدوم داوطلب خوندن 5 جزء بشن خوب در این صورت میشه قرآن رو 2 دور خوند پس بستگی به شرکت دوستان داره سعی کنین از این طرح استقبال کنین میتونه مکان مناسبی واسه جمع شدن دوستای وبلاگی باشه و مهمتر اینکه تو یه ثواب دسته جمعی

شرکت می کنیم .

پـــــــــــس منتظـــــــــــرم .

 

شرایط شرکت در این طرح

 

* هر کسی می تونه تو این طرح شرکت کنه حتی می تونین اعضای

خانواده رو هم شرکت بدین .

 

* سعی کنین جوانمرد باشین و سر کل کل با بقیه بی خودی تعداد جزء زیادی رو انتخاب نکنین جوری باشه که فرصت خوندن داشته باشین

 

* به کسایی هم که دوست دارین می تونین خبر بدین تا تو این طرح شرکت کنن

 

* تو قسمت نظرات یادتون باشه که آدرس وبلاگتونو بنویسید تا من بتونم بهتون خبر بدم که کدوم جزء مال شماست اگه وبلاگ ندارین می تونین آدرس ایمیل بدین تا بهتون خبر بدم ولی ممکنه اگه آف بذارم بپره پس سعی کنین آدرس وبلاگو بدین

 

* ممکنه کسی 5 جزء انتخاب کنه و تو قرعه کشی جزء های مختلفی بهش بیفته و به صورت سریالی نباشه مثلا جزء های ( 1 و 7 و 14 و 20 و 27 ) دیگه تقصیر من نیست چون دارم قرعه کشی می کنم .

 

* محدودیتی تو انتخاب تعداد جزء وجود نداره ولی همونطور که گفتم سعی کنید به قول معروف  " پاتونو به اندازه گلیمتون دراز کنین " . جوری انتخاب کنین که بتونین تا آخر ماه مبارک تمومش کنین .

 

 

آخرین فرصت برای شرکت در این طرح

جمعه 08/06/1387

می باشــــــــــد .

 

 

تو قسمت نظرات اعلام آمادگی کنین ... منتظرما  

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:8 توسط سعید |

میلاد امام زمان (عج)

 

 

 

 

السّــلام علیـک یا صاحب الزمـان (عج)

 

تولد حضرت مهـدی (عج) را به همه مسلمانان ایران ، جهان و

دوستــــــای وبلاگی خودم تبریک می گم .

 

چشم به راهیم شاید،

کشتی نجاتی بر ساحل بشریت کناره گیرد.

ناخدا نوحی بخواند رستگاران را به عرشه

شاید ابراهیمی تیشه بر دوش ریشه زند بت و بت خانه ها را .

شاید عصایی زآستین موسی برآید

و سینه شکافد نیل سرکشی و طغیان گری را.

شاید دم احیا گرانه عیسی ای

تن رو به مرگ گیتی را حیاتی دوباره دهد

یا که نسیمی از دریای رحمت بوزد

و بغض انتظار را به اشک حضـــور

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 18:39 توسط سعید

یه جای دنج واسه قرار گذاشتن (دست نوشته ام)

یه جای دنج واسه قرار گذاشتن

 

دیروز یکی از دوستای دوره دانشگاه بهم زنگ زد کلی خوشحال شدم

خیلی وقت بود ازش خبر نداشتم از وقتی که مسئله مالی باعث شد

 که راه منو اون از هم جداشه ...

خرج دانشگاه سنگین بود اون ادامه داد و من نتونستم پابه پاش جلو برم

حالا اونجوری که می گفت ترمی که میاد آخرین  ترم تحصیلیشه

ازم خواست تا یه جایی همدیگه رو ببینیم

یه کافی شاپ در بالاترین نقطه شهر

ولی اون نمی دونست که من دیگه از اونجاها دل کندم

به قول بچه ها جایی که اون دعوتم کرده بود واسه ورزش چشم مناسبرین جا بود

ولی من بهش گفتم اگه می خوایی منو ببینی باید جایی که من میگم بیایی

اونم قبول کرد

می دونین کجا بردمش ؟

قبرستــــــــــــون ... !!!

آره تعجب نکنید جایی که به هر آدم متفکری آرامش میده

وقتی میری اونجا به راحتی از دنیا دل می کنی

به خصوص قبرهای آماده رو که می بینی و به این فکر می کنی که

 روزی خودت باید تو یکی از اونا بخوابی

حالتو دگرگون می کنه

چرا ما آدما یاد گرفتیم که همیشه تو مناسبت خاصی به خدا نزدیک بشیم

مثلا تو ماه رمضون خودمونو مجاب به رعایت برخی اصول می کنیم

و وقتی تموم شد بازم روز از نو روزی از نو

به خدا داریم به خودمون ظلم می کنیم

با دوستم در مورد خیلی چیزا حرف زدیم

خیلی بزرگ شده بود دیگه از اون حرفای بچگانه از طرف جفتمون خبری نبود

سالهایی که از عمرمون گذشته بود باعث این همه تغییر شده بود

قرار دیروز خیلی واسم سنگین بود

چشممونو به خیلی جاها و خیلی چیزا باز کرد

از این به بعد همه قرارهای کاری و دوستانه ام

 یه جورایی باید به قبرستون ختم بشه ...

 

 

ببخشید که اینجوری به مبحث مرگ پرداختم

ولی اجتناب ناپذیره و نمی شه ازش فرار کرد و واسه هممون هست

پس بهتره از الان واسش برنامه ریزی کنیم تا غافلگیر نشیم

دوستتون دارم

در پناه حق...

 

منتظر نظرهای سازنده شما هستم ...

نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:9 توسط سعید |

ستاره ای که گم شد ( دست نوشته ام )

سلام دوستای گلم شرمنده دیر کردم

ولی با یه دست نوشته اومدم  امیدوارم خوشتون بیاد

 

ســــــتاره ای که گم شد

 

چند شبی بود که نمی دیدمش

برام خیلی عجیب بود

یعنی کجا می تونه باشه؟

من که خیلی دوستش داشتم

روی دوست داشتنم هم نمی شد قیمت گذاشت

ولی اون هیشه دوست داشت روی دوست داشتنم قیمت بذاره

شایدم به همین خاطر گذاشته و رفته !

الان چند شبه چشامو به آسمون می دوزم شاید یه نشونه ازش به دست بیارم

ولی هیچ خبری ازش نیست

ستاره ام رو می گم  

تو آسمون به این بزرگی همش یه ستاره داشتم ولی حالا نیست

چه شبها که به خاطرش بیدار موندم تا بتونم یه دل سیر تماشاش کنم

آخه فقط تا صبح فرصت داشتم ببینمش

نمی دونم شایدم صبحها اون داشت منو نگاه می کرد

یا اینکه یه جایی اونطرف کره زمین یکی دیگه رو اسیر خودش کرده بود

خیلی دوستش داشتم و هنوزم دوستش دارم

تو این همه ستاره فقط چشمک زدن اون بود که به زندگی امیدوارم می کرد

از بس زیبا بود حتی ماه هم جلوش کم میاورد

ولی حالا کجا رفته؟ نمی دونم !

البته عادت کردم که هر از چند گاه مدتی ازش بی خبر باشم

آخه با تمام علاقه ای که بهش دارم ولی گاهی اینجوری اذیتم می کنه

چند وقتی بی خبر میذاره و میره و منو با خاطراتش تنها می ذاره

ولی مثل اینکه این دفعه از اون دفعه ها نیست آخه خیلی وقته رفته

از ماه نشونیشو پرسیدم

بهم گفت :

واسه دیدنش باید بری تو دل کویر و بیابون

آخه تو آسمون شهر دیگه نمیشه اونو دید

به ماه گفتم ولی من که تا حالا به اون دروغ نگفتم که بذاره بره

مثل آدمای دیگه نبودم و از ته دل دوستش داشتم

پس چرا رفته؟

ماه در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود بهم گفت :  

کاش شبها زیبایی منو هم می دیدی و همش به اون توجه نمی کردی

فکر کنم حسودیش شده بود

اینو گفت و یه دفعه جاشو به خورشید داد و رفت

حالا مجبورم تا شب صبر کنم تا بتونم ستاره قشنگمو ببینم

خدا کنه امشب بیاد ...

 

 

دوستــــای گلم نظر که یادتون نمیره ؟؟؟؟؟؟

 

 

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 17:27 توسط سعید |

سنگ صبور و پارتی (دست نوشته ام)

 

سلام دوستای گلم

 

 

گاهی وقتا تنهایی آدما رو خیلی به فکر میندازه و به کارهایی که کردن فکر می کنن که ممکنه این وضعیت اونارو به هم بریزه و یا خاطراتی رو که تو ذهنشون داشتن و به هر دلیلی تو اعماق ذهنشون حبس کرده بودنو زنده می کنه. که این خاطرات چه خوب و چه بد حال آدمو دگرگون می کنه .

احساسات رو زنده می کنه ممکنه با خودش غم یا شادی بیاره ، گاهی وقتا از مشکلاتی که خودت داری چشم پوشی می کنی ولی مشکلاتی که دیگران دارن خوردت می کنه سعی می کنی کمکشون کنی ولی این وسط خودت قربانی میشی و به قول معروف میایی ثواب کنی کباب میشی

حالا این خاطرات زنده شده چه کاری ازدست ما برمیاد؟

یه روش ساده اینه که یه سنگ صبور داشته باشی و سریع خودتو رو سرش خراب کنی و روش دوم اینه که یه پارتی درست و حسابی پیش خدا داشته باشی !

( البته خدا که اهل پارتی بازی نیست )

دیروز یه جورایی حالم خیلی گرفته بود حوصله هیچ کاری رو نداشتم و به هم ریخته بودم.

خوشبختانه هم سنگ صبور دارم و هم پارتی می دونین پارتیم کیه؟

خیلی کارش درسته علی ابن موسی الرضا (ع) دیشب  شب آرزوها بود و من پیش امام رضا (ع) بودم خیلی دعا کردم واسه خودم ، پدر و مادرم ، اطرافیان و به خصوص شما دوستای گلم ومخصوصا دوستایی که مشکلاتی دارن و خودشون می دونن و من برای اونا هم دعا کردم  البته امیدوارم لایق این بوده باشم که واستون دعا کنم .

دوستای گلم الان تو ماه رجب هستیم ماهی که دعا توش خیلی اثر داره به خصوص اون دعای معروف رجبیه که بین نماز حتماً بخونین که خیلی ثواب داره فقط یه اشاره بکنم به ثوابش امروز پیش نماز محل کارمون می گفت روایت داریم با هر بار خوندن دعای رجبیه در ماه رجب ۲۴ فرسخ از آتش جهنم دورتر می شیم .

پس دعا رو بخونیم و واسه همه دعا کنیم

دعا واسه منم که مطمئنم یادتون نمیره

خوشبخت باشین و سالم زندگی کنین

 

                                در پــــــــــــــــــــــــناه حــــــق

 

نظر که یادتون نمیره ؟ مگه نــــــــــه؟

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 6:6 توسط سعید |

پـــــــل ورســـک

سلام دوستای گلم

مارکوپولو یه مدت حس نوشتن سفر نامه نداشت

ولی حالا برگشته با یه مطلب جدید

به خوندن و دیدنش می ارزه

پــــل ورســک

پل ورسک از بزرگ‌ترین پل‌های راه آهن سراسری ایران است که در ناحیه سواد کوه واقع در مازندران ساخته شده است.این پل در ۲۵۰ کیلومتری تهران و ۱۰۰ کیلومتری ساری قرار دارد. ایستگاه ورسک نزدیک به ۲۵۰۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد.

ورسک از نام مهندسی از کشور آلمان  ( بوهم آلمان ) گرفته شده که در ساخت این پل شرکت داشت. نام او شژ|ووسک بود. چون در پارسی این حرف چکی وجود ندارد و تلفظ آن کلمه برای بسیاری سخت بود، بدین نام مشهور گشت .

قطار تهران-ساری پس از گذشت بیش از ۷۰ سال هر روز دو بار از روی آن می گذرد. قطارهای گرگان و باری و سوختی نیز از روی آن می گذرند.

گفته می‌شود برای رفع نگرانی مردم از استحکام پل، روزی ورسک همراه با خانواده خود زیر پل ایستادند و قطار از روی پل گذشت و نگرانی‌ها بر طرف شد.

 

دو تا عکس دیگه هم تو ادامه مطلب گذاشتم دوست داشتین ببینین .

 

نظر که یادتون نمیره !!!؟


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 5:24 توسط سعید |