تبليغاتX
دوست مجازی شما
دوست مجازی شما
با این مداد رنگی ها زندگیتونو خوش رنگ کنید :-)
نگارش در تاريخ شنبه پنجم دی 1388 توسط س+ ع + ی + د

 

سلام دوستای گلم

این روزها هر جا که پا میذاری  حال و هوای خاصی داره اصلا شهر یه جورایی در تب و تاب رسیدن به چیزیه همه چیز زیر رو شده ، رفتار آدمها عوض شده و ...

رفتار بقال سر کوچه، راننده تاکسی، نانوا، راننده اتوبوس، همسایه ها و همه و همه عوض شده اصلا با چند روز قبل قابل مقایسه نیستند.

بقالی که تا دیروز خرماهای مونده مغازه رو زیر خرماهای سالم به مردم می فروخت و تا یکی اعتراض میکرد تازه ارث باباشم طلبکار بود این روزا حال و هوای دیگه ای داره تا وارد مغازه اش میشی بهت خرمای مجانی هم تعارف می کنه و ازت می خواد که توی این شبا دعاش کنی !!!

راننده تاکسی که تا دیروز وقتی پول درشت بهش میدادی کلی بهت بد و بیراه می گفت و تازه با هزار جور منت و کلک بقیه پولتو هم به بهانه نداشتن پول خورد نمی داد یا وقتی در مورد علت اینکه چرا ازت پول اضافه گرفته توضیح می خواستی بهت می گفت بنزین گروون شده ، خرجی زن و بچه در نمیاد و ... در حالی که خودش روزی 2 پاکت سیگارو دود می کرد میداد هوا ...

امروز همون مسیر رو صلواتی سوارت میکنه!!!

نانوایی که تا دیروز نون خمیر میداد دست مردم و از سر و ته نونش می زد و نیم ساعت زودتر از موعد مقرر پختشو تموم می کرد و آرد هایی که با یارانه دولت خریده بود رو آزاد می فروخت امروز نون صلواتی میده دست مردم !!!

راننده اتوبوسو بگو تا دیروز ایستگاهها رو یکی در میون نگه میداشت ، همچین ترمز می کرد که با مغز می خوردی کف اتوبوس اصلا حال نداشت جواب سلامتو بده ولی امروز اصلا قابل مقایسه با دیروز نیست !!!

واقعا دیگه گیج شدم از دور زدن توی شهر خسته شدم

به هر جایی که میرسی انواع اقسام خوردنی ها رو بهت صلواتی می دن

فک کنم توی این روزها دیگه هیچ فقیر و بیچاره ای گرسنه سر روی بالشت نذاره

قربون امام حسین (ع) برم که وقتی محرم میاد ملت زیر و رو میشن و کلی کار انجام میدن که از انسان بودن و ایرانی بودن و شیعه بودنت لذت می بری ، ولی کاش تمام این چیزایی که گفتم و تازه خیلی هاشو نگفتم فقط به ماه محرم ، صفر و رمضان ختم نمی شد کاش تمام طول سال اینجوری بود کاش ما آدما می فهمیدیم که امام حسین (ع) برای چی شهید شد . کاش می دونستیم حق الناس یعنی چی و هزار تا کاش دیگه که اگه بخوام بگم تا خود صبح باید واستون بنویسم .

بیایین از تک تک لحظات این روزا نهایت استفاده رو ببریم و سعی کنیم چیزی از محرم یاد بگیریم که بعدا بتونیم بهش افتخار کنیم . به زندگی جهت بدیم از زندگی کنار هم لذت ببریم و امیدوارم که عزاداری همراه با درک درست داشته باشیم .

حق همسایه رو ادا کنیم . عزاداریهامونو تا نیمه های شب اونم با انواع اکوچنگ ها و قرتی بازیها برپا نکنیم آخه همسایه ها هم حقی دارند ...

چه کنم که درد دل فراوان است لیکن گوش شنوایی نیست.

توی اتوبوس های شرکت واحد، شهرداری طرح خوبی پیاده کرده و از احادیث ائمه استفاده کرده و با طراحی قشنگی اونها رو بصورت پوستر به اوتوبوس ها چسبونده، گاه وقتی که اتوبوس خلوته و از دست فشارهایی که ملت از چپ و راست بهت میارن آزاد هستم این احادیثو توی دفترچه یادداشتم می نویسم . خالی از لطف نیست اگه دو تاشو هم اینجا بنویسم

 

امام رضا (ع) می فرمایند :

هیچ پرهیزکاری سودمندتر از آن نیست که نفس از حرام بازداری و مومنی را نیازاری.

 

امام علی (ع) می فرمایند :

راویان علم فراوانند و عمل کنندگان به آن اندک

 

روز و روزگارتون خوش

عمری باشه دوباره میام  پس تا اون روز در پناه حق.

 

توی دعاهاتون منو ناقابلو هم از یاد نبرید دعای دوست در حق دوست زودی اثر داره

 

 

منتظر نظراتون هستماااااااا

 

 

 

نگارش در تاريخ جمعه چهارم دی 1388 توسط س+ ع + ی + د

این حسین(ع) کیست  که عالم همه دیوانه اوست ؟

این چه شمعیست که عالم همه پروانه اوست؟

گنبد حرم امام حسین علیه السلام

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع)

 و یاران با وفایش تسلیت باد

 

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 توسط س+ ع + ی + د

سلام

دلم لک زده برای یه بارون یا برف درست و حسابی  ولی دریغ از یه قطره بارون و یه گوله برف  ، خسته  شدم از این سوز بی خودی هوا، برفش جای دیگه میاد تحمل سوز و سرماش مال ماست . گاهی وقتا این سرمای هوا منو به خاطرات نه چندان دوری می بره که تک تک لحظاتش واسم هم شادی بخشه و هم ناراحت کننده جای کسایی رو کنارم خالی می بینیم و یاد اتفاقات شادی که واسم افتاده منو لحظه ای غرق در احساس می کنه ، ممکنه توی زندگی همه ما از این اتفاقا به طرق مختلف بوده باشه .

امروز توی تابلوی اعلانات دانشگاه نوشته بود حذف تکدرس از تلریخ 21/9 تا 23/9 رفتم توی اتاق آموزش گفتم نمیشه همه درسامو حذف کنم و یه تک درس نگه دارم که مسئولش کلی حال کرد و چند دقیقه ای با هم خندیدیم زدم بیرون از اتاق، دانشجوها دور هم جمع شده بودن خلاصه به هر کدوم سیخی زدمو از دانشگاه اومدم بیرون نمی دونم دنبال چی داشتم میگشتم هوا هم سوز خیلی خفنی داشت ، زیپ کاپشنمو تا ته دادم بالا داشت خفم می کرد ولی بهتر از این بود که سرما بخورم و ...

غروب زود رس  این روزا هم که کلی ضدحال میزنه آخه ساعت 16:30 موقع شب شدنه؟؟؟!!!

 از این طرفم طلوع زود رس خورشید خانم نمی ذاره یه  دقیقه بخوابی که مشکل ما شرقیا همینه دیگه منظورم از شرقی نسبت به جغرافیای کشورمونه هااااا

آها گفتم خورشید خانوم آخه چرا هر چی چیز خوبه به خانومها نسبت می دن و هر چی چیز بد به آقایون؟ نمونه اشو میگم خورشید خانم ، مهتاب خانم ، فرشته خانم و ... حالا در مقابلش آقا دزده ، آقا گرگه و ...

بیچاره مردها...!

این روزا فکرای زیادی توی سرم افتاده خیلی کارها رو می خوام همزمان جلو ببرم تازه می فهمم که نمیشه با یه دست دو تا هندونه برداشت ...! هی کجایی جوونی که یادت بخیر یادمه یه زمانی با یه دست دو تا هندونه که هیچی چند تا هندونه بر می داشتم عین خیالمم نبود ولی حالا گذشت اون دوران جوونی و تا می خوام یه هندونه بردارم درد میزنه به چند جا ...

سوار تاکسی شدم دارم بر می گردم خونه روز پرکاری داشتم خیلی خسته ام  همسفرهای موقتی (مسافرهای تاکسی) رو هم که نگاه می کنم همشون خسته اند و بعضی وقتا هم خستگیشونو با خمیازه نشون می دن

رسیدم خونه تازه می خوام ناهار بخورم بعد یه چرتی بخوابم ...

امشب دلم بدجوری گرفته نمی دونم واسه چی حس کردم لازمه بیام  اینجا و بنویسم شاید مقداری از فشاری که رو سینه امه کم بشه . اون چرتی هم که زدم باعث شده الان خوابم نبره ، خواب بی موقع همینه دیگه

این کتابهای دورو برم که همشون شدن کابوس یه ترم فرصت مطالعه داشتم هی گفتم فردا هی گفتم فردا حالا همشون رو هم جمع شدن در حد تیم ملی هی یه صفحه ازاین دو صفحه از اون و کلی مسخره بازی دیگه...

خیره شدن به مانیتور باعث شد کمی چشمام گرم بشه فکر کنم گوش شیطون کر خواب داره میاد سراغم پس میرم لالا آخه الانه که خورشید خانم نه اصلا چرا خورشید خانم !!! الانه که آقا خورشید بیاد بیرون و نذاره کمی لالا کنم پس می رم لالا ...

 

پ . ن .

* خدا کنه زمستون که میاد برف و بارونم بیاد

* اگه برف بیاد باید برم کفش درست حسابی هم بگیرم و البته لباس گرم

* این زنده شدن خاطراتم گاهی دردسره

* خواب بی موقع اصلا حال نمیده ، تازه بدترت می کنه

* باور کنید مردها آدمای خوبین

* این سنگینی چیه که گاهی آدم روی شونش احساس می کنه؟

* برم لالا دیگه

 

در پناه حق

 

خوب شما لالا نکنید نظر بدید ...

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیستم آبان 1388 توسط س+ ع + ی + د

 

سلام بچه های مدتیه وقت نداشتم آپ کنم ولی حالا برگشتم با یه موضوع جدید که شاید اگه خیلی از ماها رعایت کنیم منظورم ما مردهاست زندگی واسمون خیلی شیرین میشه و خیلی از مشکلاتی که گریبان گیرمون شده رو دیگه نداریم . روی صحبتم با آقایونه و هدف اینه که بهشون بگم با همسرتون رفیق باشید بالاخره خدا زن رو جنس لطیفی آفریده به قول یکی از استادامون خدا اول مرد رو آفرید بعدش زن رو از روی مرد پاک نویس کرد . پس علت لطافت زن هم مشخص شد .

اگه با زنت رفیق باشی زندگی به کامت شیرینه ...

اونایی که متاهل هستند یه این کارایی رو که میگم انجام بدند و اونایی هم که مجرد هستند بخونن و یاد بگیرن که واسه آینده مفید ...

 

روابط زناشویی

 

دلارامی که داری دل در او بند                         دگر چشم از همه عالم فروبند

 

این پست کمی طولانیه ولی تو همین صفحه اول مینویسم که تا آخر بخونین چون ممکنه حوصله نکنین به ادامه مطلب سر بزنین ...

 

آقای عزیــــــز

 

  1. به همسرت بگو : دوستت دارم
  2. سر به سرش نذار
  3. دلشو نشکن
  4. مسخره اش نکن
  5. زیباییشو ستایش کن
  6. نیش او نوشه ناراحت نشو
  7. از دست پختش تعریف کن
  8. کاری کن بهت ایمان بیاره
  9. با بحث و جدل خسته اش نکن
  10. قبل از انتقاد ازش تعریف کن
  11. اگه آزارش بدی ازت متنفر میشه
  12. تو باید تکیه گاه خوبی واسش باشی
  13. اگه ناز کرد نازشو به قیمت گرون بخر
  14. همدردی و همدلی آرومش میکنه
  15. انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه
  16. اقتدار و صلاحیت رو جایگزین خشونت کن
  17. او گل خوشبوی بهاریست پژمرده اش نکن
  18. همسرت مثل کریستاله مواظب باش نشکنه
  19. کارهایی که از توانش بیرونه بهش واگذار نکن
  20. بهش احترام بگذار تا به زندگی امیدوار بشه
  21. اگه گفت : تو زشتی بگو عوضش تو خوشگلی
  22. اگه بازم گفت : زشتی بگو زیبایی مرد در عقل اونه
  23. از عشقت هم براش هزینه کن نه فقط از ثروت
  24. اگه اخم کرد بهش بگو: اخم نکن زشت میشی
  25. واژه دوستت دارمو فقط برای اون به کار ببر
  26. اگه گریه کرد دستپاچه نشو فقط نوازشش کن
  27. اگه باهات قهر کرد بهش بگو قهرت مثل مهرت قشنگه
  28. اگه گفت: خیلی بدی بگو عوضش تو خیلی خوبی
  29. اگه از خواهر و مادرت شکایت کرد فقط شنونده خوبی باش
  30. هروقت بهت شک کرد با صداقت و مهربونی مطمئنش کن
  31. اگه گفت : دوستم داری ؟بلافاصله بگو به اندازه تمام دنیا دوستت دارم
  32. اگه گفت : از دست بچه ها خسته شدم . بگو بهت حق میدم تو خیلی صبوری
  33. اگه گفت : من بدبختم که باهات ازدواج کردم . بگو عوضش من خوشبختم که با تو ازدواج کردم.
  34. اگه گفت : من خواستگارهای زیادی داشتم با لبخند بگو: پس من آدم خیلی خوش شانسی بودم که تو رو به دست آوردم.

 

دوستان عزیز کارهای خیلی زیادی میشه برای به دست آوردن  دل زن انجام داد ما مردها گاهی همه چیزو زور بازو و قدرت مردانگی می بینیم در صورتی که اینجوری نیست گاهی تفکر کردن و پیدا کردن یه راه حل مناسب میتونه زندگی های زیادی رو نجات بده .

فقط کافیه به لحظه دیدار اولیه فکر کنی و به خودت بگی این همون دختریه که بهم اعتماد کرد . پس واسش بهترین باش و زندگیتونو با هم بسازین تا کنار هم خوشبخت بشین

البته خانم ها هم باید پا به پای شوهراشون جلو بیان هاااااااااااااااااااا

 

 

منتظر نظراتتون هستم

بگید زن در مقابل شوهرش چه کارایی باید بکنه ...

 

 

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط س+ ع + ی + د

سلام دوستای گلم

مدتیه میام و میرم ولی حوصله آپ کردن نداشتم امشب نمی دونم چرا یهو دلم خواست بیام و باهاتون صحبت کنم . می خواستم مدتی وب نویسی رو کنار بذارم ولی هر کاری کردم نشد که نشد فکر کنم در حد المپیک بهش اعتیاد پیدا کردم ولی خب اعتیاد از نوع خوبشه دیگه، آخه در کنار شما هستم ...

داشتم با خودم به ابتدای امسال فکر می کردم شاید براتون جالب باشه که بگم پس اونایی که حوصله دارن بخونن بعد آخرش نگین چقد پرحرفی کردما پس اگه دوست دارین بخونین ...

بیست و چند تا عید و سال نو رو پشت سر گذاشتم اون چند سال اول که بچه بودم و بعدشم چند سالی دنبال بازیگوشی گذشت ولی از وقتی که یادم میاد فکر کنم از 10 سالی بود که به عید و اتفاقاتی که توش واسه آدم میفته یه مقدار نگاه متفاوتتری پیدا کردم یادمه اون سال لحظه تحویل سال با خانواده توی حرم امام رضا (ع) بودم به هر حال تازه عیدو اینجوری مزه می کردم و تازه به  یا مقلب القلوب و البصار ... گفتن دقت میکردم

حالا چند سالی از اون ماجرا می گذره فرا و نشیب زیادی توزندگیم داشتم ، به هر حال زندگی هر جوری بود گذشت و حالا من اینجام و دارم براتون می نویسم برای من خیلی از دوران زندگیم تو خواب بود دورانی که می تونستم استفاد بهتری ازش بکنم .

سالهای زیادی یکی پس از دیگری گذشت ولی من امسالو تو ذهنم می سپرم به خاطر اینکه واقعا بهش فک کردم و به هر چیزی که ممکن بود از ذهنم بگذره رسیدم علتشم این می دونم که وقتی امسال لحظه تحویل سال گفتم حول حالنا الی احسن الحال به معنیش واقعا فکر کردم و از خدا خواستم که واقعا یه تحول اساسی در حالم ایجاد کنه و امید داشتم به سالی که داره از راه میرسه ...

البته تنها امید داشتن کافی نیست اینکه آدم ابزاری رو فراهم کنه که با اونا به موفقیت برسه و در کنار تلاشی که کرده امیدوار به رحمت الهی باشه بهترین نتیجه ممکن رخ میده امسالو با خواستن شروع کردم و همش به موفقیت فکر کردم و حالا که شش ماه اول امسالو توی دفتر خاطراتم ورق می زنم و به اتفاقاتی که واسم پیش اومده فک می کنم رضایت تو چهره ام موج می زنه رضایتی که انعکاسشو از تک تک برگه های دفتر خاطراتم دریافت میکنم . دقیقا نقطه مقابل امسال دو سال پیشه که خیلی تو اون سال بد آوردم البته اتفاقات خوبی هم برام افتاد ولی در مجموع سال پر از التهاب و نگرانی رو سپری کردم که برام حتی فکر کردن به بعضی روزهای اون سال ملال آوره البته تفکراتم تو رقم زدن اون حوادث خیلی موثر بود .

این همه مقدمه چینی کردم تا آخرش بگم به نظر من ما همون چیزی هستیم که فکر می کنیم باید ببینیم موفقیت از نظر ما چیه و به چه چیزی می گیم موفقیت و کی به این نتیجه می رسیم که به موفقیت رسیدیم

 تفکراتمون تاثیر زیادی در زندگی داره پس بهترینها رو برای خودمون بخواهیم و بهش فکر کنیم مطمئنم تا حالا این جمله رو بارهای شنیدین "تو همانی که می اندیشی" پس از همین الان به چیزایی که دوست داریم بهشون برسیم فکر کنیم و قدر لحظه لحظه زندگیمونو بدونیم.

این جمله رو هم بارها شنیدین که میگه "وقت طلاست"

من تا چند وقت پیش فقط این جمله رو شنیده بودم ولی موقعی به عمقش پی بردم که داشتم توی صفحات وب گشت می زدم . به یه سایتی بر خوردم که اونجا سن رو به شمسی می گرفت و تاریخ تولد میلادی رو بهت می داد فقط یه ابتکار جالبی که داشت این بود که تاریخ تولد بعدیتو به صورت معکوس شمارش می کرد این شمارش به صورت

ماه، هفته، روز، ساعت، دقیقه، ثانیه، دهم ثانیه، صدم ثانیه، هزارم ثانیه نشون میداد

شاید اگه نگاه می کردیو میدیدی مثلا 11 ماه به تولد بعدیت مونده اصلا به اینکه چرا میگن وقت طلاست فکر نمی کردی ولی وقتی به مرور نگاهت به اعداد بعدی میفتاد گذشت زمانو به راحتی حس میکردی به خصوص توی هزارم ثانیه و صدم ثانیه که به سرعت می گذشت پس من تازه اون موقع بود متوجه شدم وقت طلاست

قدر با هم بودن و وقتمونو بدونیم ...

 

توی کامنتها دوست دارم از من انتقاد کنید و اگه تا حالا کاری کردم که به نظرتون بد اومده بهم بگید و اینکه از اتفاقاتی که براتون افتاده بگید و از تجربیات سازنده اتون برای داشتن زندگی بهتر

 که به درد همه ما بخوره ...

 

منتظرم بازگشت مجددم به وب نویسی با نظرات شما

رنگ و بوی دیگه ای بگیره ...

    

  

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 توسط س+ ع + ی + د
 

I: How long is a million years?

GOD: It is for me a minute.

 

I: How much is a million dollars?

GOD: It is for me a penny.

 

I: Give me a penny?

GOD: wait a minute.

 

نگارش در تاريخ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 توسط س+ ع + ی + د

طرح قرآنی برای ماه مبارک رمضان

 

سلام دوستای گلـــــم ، می خوام یه طرح قرآنی راه بندازم واسه ماه رمضان

 از اول ماه رمضان شروع می کنیم و تا آخر ماه هم وقت داریم ختمش کنیم و ثوابشو برای

آمرزش گناهانمون و از همه مهم تر سلامتی امام زمان (عج) تقدیم کنیم .

 

نحوه شرکت در این طرح

 

هر کسی دوست داره تو این طرح شرکت کنه تو نظرات همین پست اعلام کنه و

 تعداد جزء ای رو که می خواد بخونه مشخص کنه منم بعد از اینکه همه اعلام آمادگی کردند قرعه کشی می کنم و بهتون خبر می دم که چه جزءای یا جزءهایی رو باید بخونین . خوب تعداد دفعاتی که قرآن دور میشه بستگی به همین حضور داره مثلا ممکنه 12 نفر شرکت کنند و هر کدوم داوطلب خوندن 5 جزء بشن خوب در این صورت میشه قرآن رو 2 دور خوند پس بستگی به شرکت دوستان داره سعی کنین از این طرح استقبال کنین میتونه مکان مناسبی واسه جمع شدن دوستای وبلاگی باشه و مهمتر اینکه تو یه ثواب دسته جمعی

شرکت می کنیم .

پـــــــــــس منتظـــــــــــرم .

 

شرایط شرکت در این طرح

 

* هر کسی می تونه تو این طرح شرکت کنه حتی می تونین اعضای

خانواده رو هم شرکت بدین .

 

* سعی کنین جوانمرد باشین و سر کل کل با بقیه بی خودی تعداد جزء زیادی رو انتخاب نکنین جوری باشه که فرصت خوندن داشته باشین

 

* به کسایی هم که دوست دارین می تونین خبر بدین تا تو این طرح شرکت کنن

 

* تو قسمت نظرات یادتون باشه که آدرس وبلاگتونو بنویسید تا من بتونم بهتون خبر بدم که کدوم جزء مال شماست اگه وبلاگ ندارین می تونین آدرس ایمیل بدین تا

بهتون خبر بدم .

 

* ممکنه کسی 5 جزء انتخاب کنه و تو قرعه کشی جزء های مختلفی بهش بیفته و به صورت سریالی نباشه مثلا جزء های ( 1 و 7 و 14 و 20 و 27 ) دیگه تقصیر من نیست چون دارم قرعه کشی می کنم .

 

* محدودیتی تو انتخاب تعداد جزء وجود نداره ولی همونطور که گفتم سعی کنید به قول معروف  " پاتونو به اندازه گلیمتون دراز کنین " . جوری انتخاب کنین که بتونین تا آخر ماه مبارک تمومش کنین .

 

 

آخرین فرصت برای شرکت در این طرح

 ۲۹/۰۵/138۸

می باشــــــــــد .

 

 

تو قسمت نظرات اعلام آمادگی کنین ... منتظرما  

نگارش در تاريخ دوشنبه پنجم مرداد 1388 توسط س+ ع + ی + د

از خر بگـــــــــو !!!

 

سلام بر رفقای وبلاگی خودم حالتون چطوره ؟ مطمئنم که همگی خوبید و روزگار داره با خوشی واستون میگذره البته بگما هر چقدر هم سخت بگذره باید به خودمون دیکته کنیم که داره خوش میگذره ؛ این یعنی انرژی مثبت و کائنات هم به این انرژی مثبت ما پاسخ می دن (این قسمتو از مستند راز  The Secret دودر کردم )

 

میبینم که با خوندن متن بالا چشماتون چهار تاشده الان دل تو دلتون نیست که منظور سعید از این جمله چیه !!! خیلی خوب هولم نکنید الان میگم . به درخواست برخی از بچه ها دوباره زدم تو کار ضرب المثل .

شاید تا حالا این ضرب المثل رو شنیده باشید شایدم نشنیده باشید ولی به هر حال اینکه بدونید واسه چی این مثل شده لازمه وراجی های منو مطالعه کنید .

 

جونم واستون بگه معنی این ضرب المثل اینه : معمولا موقعی از این ضرب المثل استفاده می کنن که کسی از دیگری بخواد درباره چیزی که بینشون سابقه داشته صحبت کنه

آره می دونم نفهمیدید ولی بقیه اشو بخونید کاملا شیر فهم می شید.

 

یک زن و مرد روستایی که دارایی زیادی نداشتند . پسر بزرگی داشتند که موقع زن گرفتنش شده بود. یه روز مرد به زنش میگه : موقع زن گرفتن پسرمون شده ولی ما که دارایی زیادی ندارم می خوام خر رو بفروشم و با پولش واسه پسرمون زن بگیرم . پسره که دزدکی به حرف پدر و مادر گوش میداد ، این حرف پدرشو شنید و از خوشحالی دل تو دلش نبود .

از اون روز به بعد هر وقت پدرش می خواست چیزی بگه پسر زودی (پا برهنه) می پرید تو حرف پدرش و می گفت : پدر ، از خــــــر بگو !!!

 

نمونه ای از کاربرد این ضرب المثل :

 

* امیر یکی از دوستای سعید که حدود دوسالی میشه پول زیادی (1000 تومان ) از سعید قرض گرفته و هنوز بهش پس نداده و به روی خودشم نمی یاره و هر موقع تو محل همو می بینن سریع جیم میشه !!!

ولی اینبار سعید یه جوری بهش نزدیک میشه و غافل گیرش میکنه

امیر – به به سلام سعید جان چطوری رفیق ؟ ( ماچ موچ ) سربازیت تموم شد به سلامتی خوب دانشگاه رو چکار کردی و ...

سعید – سلام امیر جون (اییییییییییییش) حالا وقت واسه این حرفا زیاده رفیق بعدا هم میشه در موردش حرف بزنیم؛ رفیق ، از خر بگو .

 

 

پ . ن :

1 – سعید بعد از مدت خیلی زیادی بالاخره آپ کرد

2 – گاهی وقتا لازمه دزدکی به حرف پدر و مادر گوش داد(آخه ممکنه به سرشون بزنه بدبختت کنن )  

3 – بابا بزرگ من یه خر خیلی خوشگل داشت

4 – این 1000 تومان طلب واقعی سعید از دوستش نیست . طلب اصلی خیلی بیشتر از این حرفاست . یه موقع فک نکنین سعید واسه 1000 تومان از این کارا بکنه ، خدایشش اونجام داره میسوزه اون همه پول بهش دادم به روی خودشم نمیاره

5 – به رفقای نامطمئن پول قرض ندید

6 – چند تا از دوستای عزیم میگن برم تو پرشین آخه گاهی بلاگفا عذاب آور میشه ولی این همه رفیقو اینجا چه کنم راستشو بخوایید منوی مدیریتی پرشین کمی پیچیده تر از بلاگفاست فک کنم حالا حالاها طول بکشه برم

6 - ......................................................... (این قسمتو شما توی نظرات پر کنید)

 

منتظر نظراتتون هستم …. کامنت دونی رو بترکونید .

 

 

 

نگارش در تاريخ شنبه ششم تیر 1388 توسط س+ ع + ی + د

در انتظار

واسه رسیدن به هدف همیشه راه های بهتری هست ...

گاهی باید چشمتو رو بعضی چیزا ببندی ....

 

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

 

رهایی را اگر راهی است؛ جز از راهی که روید زان گلی خاری ، گیاهی نیست.

 

آهی کشید، غمزده پیری سپیـد موی

افکند صبحگاه، چـو در آیـنه نگاه

در لابلای موی چو کافور خویش دید

یک تار مو سیاه!

در دیدگان مضطربش اشک حلقه زد.

در خاطرات تیره و تاریک خود دوید.

سی سال پیش، نیز، در آئینه دیده بود

یک تار مو سپید!

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 توسط س+ ع + ی + د

سلام دوستان عزیزم

باز برگشتم سمت ادبیات فک کنم الان نون توش زیاد باشه ولی اینبار متفاوت از قبل دیگه شعر نمی گم می خوام بروبچ عزیز رو با ضرب المثل های قدیمی و علت نامگذاری اونا  آشنا کنم تو این راه باید کمکم کنید هر از چند وقتی که حسش باشه از این پستها میذارم .

ببخشید که هی از این شاخه به اون شاخه می پرم .

خب نبخشید ... اصلا وبلاگ خودمه دوست دارم مطالب جور وا جور  بذارم ... نه قربونتون شوخی کردم یه موقع قهر نکنیدااااااا  اگه شما نباشید من دیگه کسیو ندارم حالا بریم سر اصل مطلب ...

 

گربه را دم حجله باید کشت

 

این مثل رو که  گربه را پای حجله (سر حجله) باید کشت یا گربه را شب اول باید کشت هم می گن و اشاره به کسی داره که در آغاز کار زهر چشم می گیره ، یا با استفاده از اون این مطلبو می رسونن  که مایه گرفتاری و نابسامانی یا ستیزه را باید از نخست و از بیخ و بن برکند.

در داستان این مثل گفته اند:

جوانی نامزدی داشت که گاهی که می خواست بره پیش اون ، پیشاپیش گوشت و خوراکی از این جور چیزا می فرستاد و دختره هر بار اونارو را می فروخت و صرف تهیه جهیزیه اش می کرد و شب هنگام شام، عذر می آورد که گوشت را گربه برده و نان و پنیر جلو جوان بدبخت  می ذاشت . سرانجام شب عروسی اون دو فرا رسید و وقتی که عروس را به خونه دوماد آوردن و مهمو نها به خوردن شام مشغول شدن (شامو دو لوپی می خوردن ) ، گربه ای سر سفره اومد (ای بیچاره چه وقت اومدن بود ) مرد جوان برای اینکه در آینده باز گرفتار گوشت ربودنهای گربه نشه اون حیوان بیچاره را گرفت و همچین کوبیدش زمین تا مرد . مهمونها به حیرت افتادن ولی عروس که علت این کار را می دونست گفت : اطمینان می دهم از این پس گوشتها برای شام بمونه و گفت که : گربه را دم حجله کشتند.

از اون به بعد این قصه مثل شد و هی فرت و فرت ملت ازش استفاده می کنن به خصوص

دوروبری های عروس و دومادا که اون اول کاری واسه زهر چشم گرفتن از خونواده همدیگه به عروس و دوماد از این چرت و پرت ها می گن و قاطی حرفاشون این ضرب المثل و هم به کار می برند. (خدا خیرشون نده )

 

چند نمونه از کاربرد این ضرب المثل :

اولیش واسه آقایون

سعید – سلام علی جوون

علی -  به به (ته دلش اه اه) سلام رفیق  

سعید – بیبین علی جوون من دیگه ازدواج کردم ممکنه دیگه مثل سابق نتونیم با هم باشیم انشاالله تو هم که ازدواج کردی رفت و آمد خونوادگی رو با هم ادامه می دیم

علی – ای خاک تو سرت ، زن ذلیل !!! ( ته دلش بدبخت جوون مرگ شده)

سعید – علی جوون این حرفا چیه عزیزم؟ زن ذلیل کیه بابا ؟ ما با هم تفاهم داریم

علی – من این چیزا حالیم نمیشه اگه همون اول باید گربه رو دم حجله بکشی دیگه کاری به کارمون نداشته باشه .

 

دومیش واسه خانومها

صغری خانوم : سلام عروس خانوم (صغری خانوم از این زنهای بیکاره که هی تو زندگی ملت سرک می کشه و با اینکه زنه ولی مردیه واسه خودش )

همسر آینده سعید – سلام صغری خانوم بفرمایید داخل

صغری خانوم – نه ننه جون کار دارم غذام رو گازه باید زود برم (در همین حال داره میاد تو خونه و میره قشنگ یه گوشه ای می شینه)

همسر آینده سعید – شما بفرمایید من برم چیزی بیارم 

صغری خانوم – نه خوشگل خانوم باید برم زحمت نکش یه چایی بیاری کافیه میوه هم که من نمی خورم دوست داشتی واسه خودت بیار

همسر آینده سعید – (با چایی و یه سبد میوه داره میاد + پیش دستی و چاقو و قندون) خیلی خوش اومدین

.

.

.

.

بعد از دو ساعت چرت و پرت گفتن ...

همسر آینده سعید دیگه گیج شده حالا میریم سر اصل مطلب

صغری خانوم – خوب عزیزم بگو ببینم از سعید راضی هستی ؟

همسر آینده سعید – بله سعید حرف نداره و خیلی مرد خوبیه

صغری خانوم – این پسره کیه هی باهاش اینو و اونو میره؟

همسر آینده سعید – اون بهترین دوستشه پسر خیلی خوبیه

صغری خانوم – گول ظاهر آدما رو نخور امشب که شوهرت اومد خونه بهش می گی دیگه حق نداره با اون بره بیرون و رابطه داشته باشه و باید همش با تو باشه همون اول زندگی گربه رو دم حجله بکش تا در آینده حرف حرف تو باشه این اکبر آقای مارو می بینی ؟ بدون اجازه من آب نمی خوره

 

تموم شد

فقط بگما این سعید من نیستم تشابه اسمیه و اینکه همسر آینده سعید هم همسر آینده اون سعید نه من و دیگه اینکه سعید و همسر آینده اش اصلا به حرف علی و صغری خانوم گوش ندادن الان سالهای ساله در کنار هم به خوبی زندگی می کنن

 راستی علی هم با دوست همسر آینده سعید ازدواج کرده و هر روز یا سعید با همسر آینده اش خونه اوناست یا علی با دوست همسر آینده سعید خونه ایناست خلاصه حال می کنن ...

 

منتظر نظرات گربه دم حجله کشتون هستم ...

کامنت دونی رو بترکونید ...

 

 

درباره وبلاگ

این بالایی لوگو وبلاگمه ! به نظرتون قشنگه ؟ میگن عمو سیبیلو ام :-)
به نام آن وجودی که وجودم ز وجودش شده موجود
محتوای وبلاگ : هر چیزی که به ذهنم برسه

در میان هر سیب دانه ها محدودند.
در دل هر دانه سیب ها نامحدود.
چیستانیست عجیب.
دانه باشید نه سیب.

حتما نظر بدید مطمئن باشید نظر شما خیلی میتونه به من کمک کنه .

در صورتی که مطالب وبلاگم به دردتون خورد نوش جان با ذکر منبع کپی کنید
یه نظر هم واسم بذارین ...

رفاقت تـــــــــا نداره !
رفاقت یه پیشی و یه جوجو
یه روزی پیشی هوس می کنه جوجو رو بخوره و اینجاست که
مشخص میشه جوجو خیلی بدبخته که به پیشی دل می بنده !!!

آخرين مطالب
تبلیغات
آرشيو مطالب
پيوند ها
ساعت و آمار بازدید
تبلیغات
قالب وبلاگ