تبليغاتX
دوست مجازی شما - خاطرات بــرفی ( دست نوشته ام )
دوست مجازی شما
با این مداد رنگی ها زندگیتونو خوش رنگ کنید :-)
نگارش در تاريخ شنبه چهارم آبان 1387 توسط س+ ع + ی + د

 

خاطرات برفی ( دست نوشته ام )

 

 

بازم هوا داره سرد میشه ... !

با احساس کردن سرما تمام تنش از خاطراتی که به یادش میاد می لرزه .

آخه اون وقتا که با هم بودن زمستون بود . یکی از سخت ترین زمستون های چند سال اخیر ...

شبها برف با باریدنش قدرتشو به رخ زمین می کشید و حسابی همه جا رو سفید پوش می کرد

هر روز صبح وقتی از خواب بیدارمی شد سریع خودشو کنار پنجره می رسوند .

با اینکه برفو خیلی دوست داشت ولی تنها سالی بود که همش دعا می کرد کاش برف نیاد .

 آخه کفش و لباس درست حسابی نداشت که بتونه سر قرار اونارو بپوشه .

ولی نه گویی روزگار سر ناسازگاری باهاش گذاشته حتی خورشید هم نمی تونه از عهده

 این برف لعنتی بربیاد ...

سریع لباساشو تنش می کنه هنوز نوک انگشتهای پاش سرده آخه آخرین باری که

همدیگرو دیدن توی کفشاش پر از برف شده بود ته کفششم سوراخ بود و مدام توش

آب می ر فت ولی به روی خودش نمی آورد ...!

سریع جوراباشو پاش کرد تا خواست کفشاشو بپوشه متوجه شد هنوز خیسن ...

اونارو بالا آورد و جلوی چشماش نگه داشت و گفت : ای شیطونا فکر کردین می تونین

جلوی رفتنمو بگیرین؟ هر جوری باشین می پوشمتون بعد لبخند سردی زد و کفشاشو پوشید ...

باید از خونه می زد بیرون آخه تحمل سختیهای خونه سختر از تحمل سرمای هوا بود ...

در خونه رو باز کرد و به عشق دیدن یار بیرون اومد ...

.

.

.

حالا بازم با سرد شدن هوا اون خاطرات مثل یه فیلم لحظه به لحظه

 از جلوی چشماش رد میشه ...

هنوزم وقتی با اتوبوس از اون میدون رد میشه با دیدن میدون چشماشو می بنده آخه

دیدن جای خالی اون خیلی واسش سخته ...

و هنوزم زیر لبش زمزمه می کنه

کاش سرنوشت جور دیگری می نوشت ...

 

 

منتظر نظرات گرمتون هستم ...

   

 

درباره وبلاگ

این بالایی لوگو وبلاگمه ! به نظرتون قشنگه ؟ میگن عمو سیبیلو ام :-)
به نام آن وجودی که وجودم ز وجودش شده موجود
محتوای وبلاگ : هر چیزی که به ذهنم برسه

در میان هر سیب دانه ها محدودند.
در دل هر دانه سیب ها نامحدود.
چیستانیست عجیب.
دانه باشید نه سیب.

حتما نظر بدید مطمئن باشید نظر شما خیلی میتونه به من کمک کنه .

در صورتی که مطالب وبلاگم به دردتون خورد نوش جان با ذکر منبع کپی کنید
یه نظر هم واسم بذارین ...

رفاقت تـــــــــا نداره !
رفاقت یه پیشی و یه جوجو
یه روزی پیشی هوس می کنه جوجو رو بخوره و اینجاست که
مشخص میشه جوجو خیلی بدبخته که به پیشی دل می بنده !!!

آخرين مطالب
تبلیغات
آرشيو مطالب
پيوند ها
ساعت و آمار بازدید
تبلیغات
قالب وبلاگ